اطلاعات سند

fa

از جوهر اخلاقی هگلی تا عنصر ناشایند لاکانی: بررسی اخلاقی روان¬شناختی از تراژدی آنتی¬گونه سوفکلس

نویسندگان

توضیحات

رویکرد هگل به تراژدی نوگرایانه و تحسین¬برانگیز است، و چنان تاثیری شگرف بر محافل و مباحث علم اخلاق به جای گذاشته است که نمونه آن تا دوران ارسطو به چشم نمی¬خورد. هگل به مطالعه آثار ادبی تراژدی مدرن و کلاسیک به ویژه یونان باستان می¬پردازد، و به این نتیجه می¬رسد که ترادی آنتی¬گونه نسبت به همه تراژدی¬های مدرن و کلاسیک از یک اعتبار و جایگاه برجسته برخوردار است (زیباشناسی II 1218). با یاری گرفتن از رویکرد دیالکتیک، هگل روشن می¬کند که تراژدی آنتی¬گونه می¬تواند نمایشی برجسته از آنچه باشد که وی از آن به عنوان جوهر اخلاقی یاد می¬کند که در واقع بازتابی از اراده و مشیت خدایان و فره ایزدان اسطوره¬ای یونان باستان می¬باشد. جوهر اخلاقی همچنین آن¬گونه که هگل می¬گوید نشان¬دهنده تبلور اراده جهان¬شمول در تمایلات شخصی افراد در تراژدی است به گونه¬ای که قهرمانان در تراژدی به شیوه¬ای آگاهانه خود را ملزم به انجام این امر مهم می¬دانند. از این رو، هگل در تراژدی آنتی¬گونه نشان می¬دهد که اراده و خواست شخصیت¬ها در کنار جوهر اخلاقی فرابشری به نوعی از تعادل دست می¬یابند که بازگوکننده همان سه¬گانه معروف هگلی است که در سراسر نظام فلسفی و اخلاقی وی جلوه می¬نماید، به عبارتی دیگر خواست و اراده بشری در قامت یک تز همواره در پیش روی خود با یک آنتی¬تز مواجه می¬شود که در خواست خدایان و فره ایزدان جلوه می¬نماید. وانگهی، از دیدگاه هگل این پایان کار نیست و جوهر اخلاقی به عنوان نقطه عطف یا سنتز عمل می¬کند و به ایجاد تعادل و رفع ضدیت میان خواست بشری و اراده¬ای خدایان می¬پردازد. ژاک لاکان، به رغم تاثیر فراوانی که از هگل بر گرفته است، بر این باور است که بر خلاف آنچه هگل بیان نموده، ماهیت تراژدی در این نهفته است که تعامل میان شخص و دنیای واقعی که وی را محصور کرده، خود می¬تواند بنیانی برای تراژدی باشد. لاکان می¬افزاید که شخصیت تراژیک شیفته و دلباخته چیزی می¬گردد که صرف نظر از ماهیت و کمیت آن، در باور شخص تبدیل به عنصری متعالی و ماورایی می¬گردد که همواره شخص را در پی خود خواهد کشاند، اما آن شی یا عنصر هرگز خود را برای شخص دلباخته خود نمایان نخواهد کرد. لاکان به این شیوه استدلال می¬کند که سوگ و حرمان در زندگی شخصیت های تراژدی از همین موضوع سرچشمه می¬گیرد که شخصیت نه مبهوت و مغضوب اراده خداوند است و نه سردرگم بین خواسته¬های برابر و هم تراز نیک و بد (آنگونه که هگل می¬گوید)، بلکه در واقع تراژدی روایت¬کننده‌ی سرانجام انسانی است که چیزی را طلب می¬کند که خود آن را آفریده، ولی آن را تا جایگاهی دست¬نیافتنی ارتقا می دهد، تا به آنجا که مرگ و نیستی وی با همین تلاش بیهوده و مصیبت خود ساخته رقم خواهد خورد.

متن کامل

ارجاع به این مقاله

اشتراک گذاری

     

شناسه دیجیتال (DOI)

ناشر

سال انتشار

کلمات کلیدی

  • دیالکتیک
  • جوهراخلاقی
  • واقعیت دهشتناک
  • عنصر ناشایند
  • (آته) برزخ
  • سودای مرگ.
وابستگی سازمانی نویسنده پاسخگو دانشگاه کردستان
نوع منبع عمومی Original Research
نوع منبع
زبان fa
نوع

107

تعداد بازدیدکنندگان صفحه

0

تعداد دریافت‌ها